مامان و سپهر

دیروز من و سپهر خانه تنها بودیم و سارا به اتفاق پدرش رفته بودند بیرون . سپهر مشغول بازی با اسباب بازی هایش بود .و من هم در آشپزخانه مشغول آشپزی . سپهر برعکس سارا هر وقت تنها باشد . خیلی خودش را با اسباب بازی هایش مشغول نمی کند و هر کسی را که در ان لحظه توی خانه باشد یک جوری به کار می گیرد . برای همین هر چند دقیقه یک بار به سراغم می آمد و سوالاتی را میپرسید که برایم جالب بودند.بد ندیدم  سوالاتش را اینجا بنویسم .  

سپهر : مامان "تر " یعنی چی ؟

من : "تر "یعنی خیس .

سپهر : خوب "خیس "یعنی چی ؟

من : ببین وقتی دستت رو با آب می شوری دستت چی می شه ؟ خیس میشه . یا وقتی باران میاد و دانه هایش روی سرت می ریزه . سرت خیس میشه .

سپهر : آها .

بعد از مدتی .

سپهر : مامان چرا به من میگن سپهر ؟

من :برای اینکه وقتی به دنیا آمدی اسمت رو من و بابات گذاشتیم سپهر .

سپهر : چرا نگذاشتی سارا ؟

من : برای اینکه سپهر اسم پسرانه است . سارا اسم دخترانه است . و تو پسری . بنابراین اسم تو را گذاشتیم سپهر .

و سپهر که نشان می داد ظاهرا متقاعد شده است رفت دنبال بازیش . اما بعد از چند دقیقه دوباره برگشت . و یک حیوان اسباب بازی که دستش بود را بطرفم گرفت و گفت :

مامان چرا به این میگن کرگدن ؟

گفتم : خب مامان هر کسی یک اسمی دارد .همانطوری که به تو میگن سپهر به این حیوان هم میگن کرگدن . سپهر که انگار قانع نشده بود دوباره پرسید : نه میگم که چرا به این میگن کرگدن . ؟( هر وقت پاسخ سوالی قانعش نمی کند دوباره سوالش را تکرار می کند . )

کمی فکر کردم و گفتم : خب تو فکر میکنی چرا به این حیوان میگن کرگدن . بدون معطلی گفت : برا ی اینکه گردنش کره .!! ( با فتح ک )

و بعد با خونسردی دوباره رفت دنبال بازیش . اما منتظر بودم تا دوباره برگرد و همین اتفاق هم افتاد . چون مشغول کار بودم از سوالاتش کلافه شده بودم . تا گفت : مامان

با قیافه ایی که معلوم بود کلافه ام گفتم : بله ...   سپهر که کلافگیم را فهمیده بود . گفت : می شود قصه کتی را برایم تعریف کنی وقتی همش ار مامانش سوال می کند و مامانش حوصله ندارد جوابش را بدهد ؟

از این صحبتش خنده ام گرفته بود . اخر وقتی سارا و سپهر کوچکتر بودند هر وقت کار بدی می کردند برا ی اینکه به آن ها تذکر بدهم ،کارهایشان را در قالب قصه تعریف می کردم و شخصیت قصه هایم هم کتی بود . این اشاره آن روز سپهر خیلی برایم جالب بود . خلاصه اینکه تصمیم گرفتم چند لحظه ایی از کار دست بکشم و به سپهر بپردازم .

/ 10 نظر / 25 بازدید
motor

سلام . وبلاگ خوبي داري اما اگر دوست داري آمار بازديد هات افزايش پيدا کنه توصيه ميکنم تو موتور جستجو بست ايران وبلاگ خودتو ثبت کن تا روزانه کلي بازديد داشته باشي از اين سايت . کنر از يک دقيقه هم زمان نمي بره فقط اسم و آدرس سايت و کلمات کليدي رو بايد وارد کني . اگر هم فرصت داري مي توني تمام پست هاتو ثبت کني تا بازديد هاي بيشتري وارد وبلاگت بشه . اينم آدرسش http://bestiran.cz.cc/addurl.php

باد صبا

سلام بامزه بود. ما شا الله چه شیرینند. [گل]

الهدی

سلام می دونی که باید الان چچه کار کنی؟ محکم از طرف من ببوسسش! خدا برات نگهشون داره.

الهدی

سلام می دونی که باید الان چه کار کنی؟ محکم از طرف من ببوسسش! خدا برات نگهشون داره.

الهدی

ای بابا چقدر غلط داشتم [خجالت]

باد صبا

سلام ممنون از لطفتون یه کمی کار و گرفتاری و یه کمی هم غم و غصه باعث ننوشتن شدهو نمی دونم کدوم یکیش دلیل اصلیه. به امید فردایی بهتر [گل] ضمنا ممنون که قدم رنجه فرمودید و به آرشیو سر زدید.

کارمند بانك رفاه

سلام چه جالب و بامزه.چند تا عکس و مطلب که در مورد فرزندانتون گذاشتید خیلی دوست داشتنی نشون میدن.خدا حفظشون کنه.

شکلات

ماشاءالله بچه زیرکی دارید...خدا حفظش کنه...شاد و شیرین وشکلاتی باشید:)

الهدی

سلام میگم شما هنوز با سپهر تنهایی تو خونه؟[لبخند] ماه رمضانت خیلی مبارک محتاج دعاییم عزیزم یاعلی.ع.