عمه خاتون

دو روزی می شد که عمه خاتون از سفر کربلا برگشته بود .از رو چهره اش مشخص بود که سفر کاملا خوبی داشته است . زمانی که برنامه سفر او فراهم شد خيلی دوست داشتم که با او همراهی کنم اما انگار قسمت نبود که برنامه ام جور نشد . عمه خاتون به همراه دايی جلال به اين سفر رفته بود . از وقتی هم که برگشته بود انقدر سرش شلوغ بود که ما فرصت حرف زدن با او را نداشتيم .همسايه های زيادی به ديدن او می امدند .عمه خاتون هم به همه انها يک جانماز و تسبيح و مهر کربلا برای تبرک می داد .روز دوم کمی سرش خلوتتر شده بود . رفت و امدها کمتر شده بود . وحالا ما فرصت داشتيم که با او حرف بزنيم . وقتی کنارش نشستيم . ابتدا ساک سفرش را باز کرد . بسته هايی را بيرون اورد . ابتدا بسته ايی را بطرف مادر گرفت و گفت : قابل ندارد برای تبرک است .مادر لبخندی زد و گفت : دستت درد نکند عمه خاتون .بهترين سوغاتی من دعا است .برايم دعا کرديد ؟ عمه خاتون سرش را بعلامت تاييد تکان داد و گفت : توی حرم امام حسين برای تو دو رکعت نماز خواندم .انشااله قسمت خودت بشود .بروی و انجا نماز بخوانی .مادر اهی کشيد و گفت : انشااله .به غزاله که رسيد .غزاله گفت : عمه خاتون کاری که گفتم برايم انجام داديد ؟ عمه خاتون تسبيحی را بطرف غزاله گرفت و گفت : اين را به ضريح اقا امام حسين زدم .هيچ وقت از خودت دورش نکن .غزاله تسبيح را گرفت و لبخندی از روی رضايت زد .نوبت من که شد با شيطنت گفتم : انجا هم من را اخر همه قرار داديد ؟ عمه خاتون نگاه معنی داری به من کرد و گفت : موقع رفتن انچنان گريه ای کردی که مگر ميتوانستم فراموشت کنم يا اخر همه قرارت بدهم . توی هر حرمی که رفتم به نيت تو دو رکعت نماز خواندم .توی حرم حضرت ابوالفضل هم يک زيارت عاشورا برايت  خواندم .اين اسم را که اورد بناگاه بغضی گلويم را گرفت .هميشه ارادت خاصی به اقا ابوالفضل داشتم .فرد بزرگواری که توی سختترين مراحل زندگيم با صدا زدنش به کمک امده بود .گفتم : عمه خاتون واقعا که خوش به سعادتتون .چقدر خدا دوستتان داشت که انجا را نصيب شما کرد . غزاله هم که تحت تاثير قرار گرفته بود گفت : ان هم چه جايی ! حضور در انجا لياقت ميخواهد ...عمه خاتون اهی کشيد و گفت : همه بنده های خوب خدا .همه عاشقان واقعی اقا امام حسين لياقت حضور در انجا را دارند .فقط بايد از صميم قلب از او خواست .و خداوند هيچ گاه خواستهايی را که از سوز دل باشد رد نميکند .گفتم : ميشود بيشتر از انجا برايمان تعريف کنيد ؟ چشمانش پر از اشک شد و گفت : انجا قابل تعريف نيست . بايد بروی و خودت اوج شکوه و عظمت انجا را با چشم ببينی . و تا نبينی نميفهمی من چه ميگويم . مادر گفت : عمه خاتون راست است که ميگويند همين اينکه قدم در ان سرزمين ميگذاری غم و غربت انجا را احسااس ميکنی ؟ عمه خاتون سرش را بعلامت تاييد تکان داد و گفت : بله ...سرتاسر ان سرزمين بوی غم ميدهد . انگار واقعه عظيم کربلا در ذهن مجسم ميشود .تازه انجاست که بواقع برای مظلوميت انها اشک غم ميريزی .انجا ادمی خودش را فراموش ميکند . دردها و نيازها و حاجتهای خودش از يادش ميرود . وتنها به ياد انهاست .امام حسين حضرت ابوالفضل . علی اکبر .علی اصغر و زينب .عمه خاتون اشکهايش را پاک کرد و گفت : شايد احسااس کنيد که من غلو ميکنم اما بخدا اينطور نيست . من با اين سن و سالم تازه انجا غربت و مظلوميت ياران حسين را درک کردم و دلم گرفت .اينکه چقدر ياران واقی خدا در عصرهای مختلف زندگی تنهايند .من تازه انجا فهميدم اسلام چقدر مظلوم است .چقدر غريب است . تازه من اين واقعه عظيم کربلا را به چشم نديدم فقط احساسش کردم و اينطور دچار احساسات شدم .وای به اينکه ببينم .فقط ارزو ميکنم کربلا قسمت همه شما و همه دوستداران اقا بشود . اين را گفت و از اتاق خارج شد .معلوم بود که حال و هوای انجا دوباره بسراغش امده است با خودم گفتم : خوش به سعادت انهايی که انقدر خوبند و انقدر نزد خداوند ارزش دارند که خداوند در لحظه هايی از زندگی حضور در اين اماکن را نصيب انها ميکند .خدا کند همه ارزومندان .همه دل شکستگان و همه عاشقان اقا امام حسين زيارت کربلا نصيبشان بشود .حافظ را برداشتم و به نيت انروز تفالی زدم شعر زيبايی که امد اين بود :

زلفت هزار دل به يکی تار مو ببست

راه هزار چاره گر از چار سو ببست

تا عاشقان به بوی نسيمش دهند جان

بگشود نافه ای و در ارزو ببست

شيدا از ان شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست

ساقی به چند رنگ می اندر پياله ريخت

اين نقش ها نگر که چه خوش در کدو ببست

مطرب چه پرده ساخت که در حلقه سماع

بر اهل وجد و حال در های و هو ببست

حافظ هر انکه عشق نورزيد و وصل خواست

احرام طواف کعبه دل بی وضو ببست

/ 8 نظر / 21 بازدید
sahel

السلام علیک یا اباعبداله الحسین ...سلام نیلوفر جان ...به این عمه خاتونت بگو یه زیارت عاشورا هم به نیت ما بخونه ...باور کن عجیب نیاز دارم ...راستی تو که سعادت حضور در اونجا رو داشتی ..نکنه یه بار دیگه میخوای ما رو جا بذاری ...تنهایی نپر ...

rahpouyan

با سلام . از اينکه به ما سر زديد ممنون و شرمنده . مطئن باشيد اگر قسمت بشه و بريم کربلا حتما به ياد شما ها خواهيم بود انشالله . التماس دعا

707

سلام خواهر//ما که امروز به قول يکی دوستان چون چيزی بارمون نيست کربلا و ....اين جور جا ها يوخ//ولی شما که دلتون پاکه و اردات هم به اقا ابولفضل دارين ..و به قول خودتون خيلی هواتون رو داره(البته هوای همه رو داره اقام)بگين باشه ما نمايم کربلا و لی از همونجا يه زير چشی يه نگاهی به ما بکنه// التماس دعا يا علی////مثل تموم شهدا به کام من اثر بذار.................ارواح خاک مادرت يه کم به من محل بذار///L.2

خان داداش

( بنام تو ای آرام جان ) ........ عمه جان سلام ؛ الهی من قربونت برم چقدر سفرت طول کشيد ؛ منکه از نگرانی نصفه جون شدم ؛ راستی منو هم دعا کردی ؟ گفتم برام کاغذ بنداز توی حرمين انداختی ؟ ...... راست ميگی ؟ دستت درد نکنه عمه بهت قول ميدم اگه درست شدم تلافی کنم ؛ قول شرف ميدم ...... مژده ای دل که مسيحا نفسی ميايد .... که ز انفاس خوشش بوی کسی ميايد ـــــــــ از غم و هجر مکن ناله و فرياد که دوش .... زده ام فالی و فرياد رسی ميايد ...... عمه جان کاش وقتی نيت ميکردم اسم تو رو هم مياوردم ببين چه فال خوبی از اب در امد ولی عوضش توی حرمين برات دعا ميکنم سفر حج قسمتت بشه ؛ خوبه حالا راضی شدی ؟ خدا روشکر ........ ای سپاس و حمد من بر ان خدا ؛ که دمادم دل کند اورا ندا ـــــ‌ چونکه سازم مطلب خود اشکار ؛ پس بگيرم حاجت از ان کردگار ــــ افرين بر اين مقام بس رفيع ؛ که کند اکرام بر ما بی شفيع ــــــ حاجتی ديگر نباشد سوی غير ؛ که خود بر اورده کند از راه خير ...... عزت زياد / التماس دعا

گمگشته!

سلام.........خداقوت....................آنان كه غمت به جان خريدندحسين....يك باره دل ازجهان بريدندحسين..................افسوس كه شهيدان به خون خفته ما....جان دادندوكربلانديدندحسين........................التماس دعا................................يا حق

رها

سلام....دوست دارم تو آف و با تمرکز بخونمش! راستی ميل باکسمو نگاه کردم ديدم ازت ايميل دارم!....شرمنده يه مقدار جوابش شايد طول بکشه ! ......دستگاهم ويروس گرفته آخه!!!!!!!!!!!.......قربونت!

setareh....

سلام ....دلم تنگه ...دلم تنگه ...دلم تنگ ....به اميد روزی که با اقامون به زيارت کربلا بريم ...يعنی ميشه ...سبز باشی .... درضمن يه چيز خصوصی بهت بگم دريابش ...خدا خيلی بزرگه ..بزرگتر از تصور ما ....

golroo

نيلوفر صبور و مهربان سلام ممنونم که به کلبه احزان من سر زدي خوشحالم کردي ... خوش اومدي دوست عزيزم ... مطلبات قشنگ و بسيار پاکو معنوي تورو واسه من دعا کن آخه ... بازم بيا، من منتظرم ...