تقاص

.

عمه خاتون

هر سال عید سبزه عید را خودمان می کاشتیم . و هر کسی هم برای خودش جداگانه این کار را می کرد . از 15ام اسفند شروع به سبز کردن  سبزه می کردیم . من ماش سبز می کردم . غزاله هم عدس .. دم عید اینقدر این سبزه ها قشنگ و دیدنی می شدند که بچه های فامیل دلشان میخواست  آن ها را با خودشان  به خانه هایشان ببرند . یک طرف سفره هفت سین سبزه من بود و طف دیگر سفره سبزه غزاله .

آن  سال من و غزاله قرار گذاشته بودیم تا یک سبزه هم برای  دختر عزت خانم دوست عمه خاتون درست کنیم . معلول جسمی حرکتی بود . اسمش شیرین بود و یک ماه میشد که در اثر تصادف به این مشکل مواجه شده بود . از من دو سال بزرگتر بود و دبیرستانی بود . بیچاره خیلی دلم برایش می سوخت . دختری که سالم بود و باعث افتخار پدر و مادرش . واقعا گاهی وقتها آدم خیلی از اتفاق هار ا نمی تواند پیش بینی کند .

بشقاب سبزه ایی که برای شیرین گذاشته بودم کنار سبز بود به رنگ خود سبزه ها . و برایش مثل مال خودم ماش سبز کرده بودم .داشتم هر جفت سبزه ها را کنار پنجره می گذاشتم که عمه خاتون را دیدم گفت : " خسته نباشید نیلوفرم " به سمتش برگشتم و گفتم : " سلامت باشی عمه خاتون " گفت : " چرا دو تا سبزه کاشتی ؟ " گفتم : " یکی اش برای شیرینه .دختر عزت خانم . اما نمی دو نم  وقتی سبزه رو ببینه  خوشحال بشه  یا ناراحت ؟  " عمه خاتون ابروهایش را  در هم  برد و با تعجب گفت : " برای چی ناراحت بشه ؟" گفتم : " ممکنه فکر کنه که به او ترحم کردیم و از این حرفها . " عمه خاتون نگاهی به من و کرد و گفت : " مگر نکردی ؟" با تعجب نگاهش کردم و گفتم : " شما دیگر چرا این حرف رومی زنید ؟ من چرا باید به شیرین ترحم کنم .؟ من فقط دلم برایش ..." حرفم را نزدم و او ادامه داد : " دلت برایش سوخت نه ؟ " حرفی نداشتم که بزنم گفتم : " من و غزاله فقط خواستیم خوشحالش کنیم همین . " عمه خاتون آهی کشىد و گفت : " من  که اینو  میدونم . مطمینا شیرین هم اگر این را ببینه به نیت شما پی میبره  اما ناراحت هم می شه  بدلیل اینکه شما سال های قبل برایش این کار را  نمی کردید  . " با  نگرانی گفتم : " یعنی سبزه را بهش ندیم ؟"عمه خاتون گفت : " بهتره اول با خودش صحبت کنید و با یک لحن خاصی که ناراحت نشه بهش بگید که تو  وغزاله دلتان خواسته که بهش سبزه عیدی بدید اینطوری شاید ناراحت نشه  . " برای مدتی سکوت کردم و بعد دوباره گفتم : " بیچاره چقدر روحیه شیرین توی این ماه داغون شده . " عمه خاتون گفت : " خب برای اینکه دیگر قادر به حرکت جسمی نیست و در واقع معلول شده  و این خیلی ناگوار و سخته . " گفتم : " عمه خاتون . شنیدید که همسایه ها  در مورد این اتفاق چی می گند  ؟ " عمه خاتون شانه هایش را بالا برد و گفت : " نه ! " گفتم : " همسایه ها میگند. شیرین تقاص کار پدرش را پس می ده . " عمه خاتون با تعجب گفت : "  تقاص ؟ مگر پدر شیرین چکار کرده  ؟ " گفتم : " مگر نمیدونید ؟ " و بعد بدون اینکه منتظر پاسخی از طرف عمه خاتون بشوم  با آب و تاب گفتم : " اینکه دل  شاگرد مغازه اش را شکسته  . و بیخودی بهش تهمت دزدی زده ا" عمه خاتون در حالیکه لحن صدایش تغییر کرده بود گفت : " همسایه ها از کجا اینقدر مطمیند که پدر شیرین  به شاگردش تهمت دزدی زده ؟ " گفتم مادر شاگردش برایشان تعریف کرده و وقتی  هم شنیده که  سر شیرین این بلا آمده خوشحال شده و گفته که بخاطر نفرین های منه . "

عمه خاتون آهی کشید و گفت : " امان از حرف های مردم . نیلوفر جان اگر پدر شیرین به شاگردش تهمت زده و کارش اشتباه بوده این پخش کردنش توسط همسایه ها هم کار درستی نبوده . اگر آن کار زشت و بدور از شان انسانیته .این کار همسایه ها و کار تو هم زشت و بدور از شان انسانیته . " و بعد سکوت کرد ودوباره ادامه داد : " ما انسان ها فقط و فقط کار دیگران را بد و ناپسند تلقی می کنیم و خودمان را بری از هر خطا و زشتی تصور می کنیم . فکر می کنیم نعوذبالله ما خداییم و بقیه بنده های خطاکار . خدا خودش خطاهای بنده هایش را می بیند و اگر بقول تو همسایه پدر شیرین کار بدی کرده باشد . خدا تقاصش را از دخترش که بیگناه و معصوم است که نمی گیرد . " این و گفت ورفت اما من حرف های عمه خاتون را قبول نداشتم . شیرین تقاص کار زشت و ناجوانمردانه پدر ش بود 

 

/ 13 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باد صبا

فکر کنم این روز های آخر اسفند کار شما و همکارانتون خیلی زیاده. موفق باشید [گل]

بهزاد منفرد

وبلاگ خوبی داری به منم سر بزن یجورایی مثل خودتم دوست دارم باهام تبادل لینک داشته باشیم خبرشو بهم بده

الهدی

سلام خواهر جان خسته ی کارهای عید نباشی! هم بانک هم منزل....الهی که خدا قوتت بده. منم دیدم از این حرف ها و قضاوت هایی که واقعا خیلی هاش واقعی نیستند. اگر هم باشند به قول عمه خاتون انتشارشون هم زشته. روی ماه خودت و دوقولوهات رو می بوسم. یاعلی.ع.

♥●•٠·˙فاطمه سرایی ˙·٠•●♥

ما پارسال عید نرفتیم امریکا امسالم نمیریم ایتالیا کلا ما اینجوری هستیم هر سال تصمیم میگیریم یکی از کشورای خارجو نریم! شما چطور !؟

شیخ نهایی

امان از این وراجی بعضیها ! زیبا بود شاد باشی

حسین کمیلی

سلام و سال نو مبارک. مطالب مورد نظر خود را خیلی شیوا و زیبا بیان میکنید . پیروز و سربلند باشید.

آتش

گفت : جبران می کنم گفتم : کدام را ؟ عمر رفته را ؟ روی شکسته را ؟ دل مرده اما تپیده را ...؟ حالا من هیچ جواب این تار موهای سفید را می دهی ؟ نگاهی به سرم کرد و گفت : چه پیر شده ای... گفتم جبران می کنی ؟ گفت : " کدام را...؟ "

آتش

گفت : جبران می کنم گفتم : کدام را ؟ عمر رفته را ؟ روی شکسته را ؟ دل مرده اما تپیده را ...؟ حالا من هیچ جواب این تار موهای سفید را می دهی ؟ نگاهی به سرم کرد و گفت : چه پیر شده ای... گفتم جبران می کنی ؟ گفت : " کدام را...؟ "