اول ماه رمضان

عمه خاتون

شب اول ما ه رمضان بود و ما افطاری خانه عمو مصطفی دعوت بودیم . خانواده ما به اتفاق عمه خاتون ، خانواده خاله نگار ،و خانواده دایی جلال و عمه معصومه در این مراسم دعوت داشتند . یعنی در واقع اکثر میهمانی های ما متشکل از این خانواده ها بود . ماه رمضان امسال توی تابستان افتاده بود و بنابراین زمان اذان مغرب نسبتا طولانی بود . ما همگی 2ساعت قبل از افطار رسیده بودیم خانه عمو مصطفی تا به زن عمو کمک کنیم .

آنجا که رسیدیم دیدیم که همه چیز آماده است . زن عمو همیشه همه را غافلگیر می کرد .توی خانه داری و چیدن سفره های ناهار و شام  و مخصوصا سفره  افطاری زبانزد بود . ما هم که دیدیم کاری نداریم تا انجام بدهیم  همگی ترجیح دادیم دورهم بنشینیم و با هم قرآن بخوانیم . من که انگار فقط ماه های رمضان بود که یاد قران خواندن می افتادم و البته این هم از خودخواهی خودم بود چون می خواستم بیشتر ثواب ببرم . وگرنه  مگر روزها و ماه های دیگر سال چه فرقی داشت که من فقط این ماه یاد قرآن می افتادم ؟!ترجیح دادم این سوال را از جمع بپرسم .  و در کمال تعجب دیدم که اکثرا هم مثل من بودند! منتظر بودم تا یکی جواب سوالم را بدهد که عمه خاتون گفت : البته این که ماه رمضان باعث آشتی بین ما و قرآن می شود خوب است اما اگر این عادت را درخودمان به وجود بیاوریم که اکثر ماه های سال ر ا قرآن بخوانیم و آن را تقویت کنیم برای خودمان خوب است . باعث آرامش قوت قلب خودمان می شود . قرآن خواندن با توجه قلبی بیشتر مشکلات دنیایی ما را حل می کند . درسهایی در قران هست که اگر به آن عمل کنیم دیگر در برابر همه غصه های دنیایی صبور می شویم . یاد می گیریم که چطوری برخورد کنیم . یاد می گیریم که حتی با آدمها چگونه برخورد کنیم .  البته خواندن قران تنها توی ماه رمضان ضعف یا عیب یا خودخواهی نیست . این از برکات این ماه است که باعث می شود ما به سمت قران رو بیاوریم .

با خودم فکر کردم پس این همه آرامش قلبی و ظاهری که عمه خاتون دارد از خواندن همیشگی و دایمی قرآن است . من شاهد بودم که او بیشتر ما ه های سال را قران ختم می کرد . جواب سوالم را تقریبا گرفته بودم این سستی و تنبلی من و امثال من است که از خواندن قران غافل می شویم . اگر بدانیم چه برکاتی در زندگیمان دارد و چه کمک های بزرگی توی زندگی به ما می کند این قدر نسبت به آن بی تفاوت نیستیم .

صدای الله اکبر از توی تلویزیون که آمد همگی بلند شدند تا سرسفره افطار بنشینند انگار صحبت های ما دو ساعتی طول کشیده بود و تازه قرآن هم نخوانده بودیم !

***********

: : اگر یاد نگرفته بودم که چطور ی حریم حفظ کنم .اگر یاد نگرفته بودم احترام رییس رو نگه دارم . الان این همه درد رو توی خودم نریخته بودم و هرچی که دلم می خواست بهش می گفتم !.آخه یکی نیست بگه همه می دونن چطوری به میز ریاست رسیده .

:: همیشه افسرها و سربازها کار می کنن و ژنرال ها درجه اشو می گیرن این قانون طبیعته !!! 

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انوشه میرمجلسی

اگه بدونین معرفی وبلاگتون چقدر به دلم نشست ممنون از اینکه اومدین و خوندین دو تا دسته گلتون رو محکم ببوسید از طرف من [لبخند] موفق باشید [گل]

کارمندک

سلام همکار محترم - ممنون که به وبلاگ من سر زدین - من همونجا جواب نظرتون رو دادم - واقعا که تحویلداری شغل خیلی سختیه - همه اینو قبول دارن - ولی نباید به خودمون خیلی سخت بگیریم چونکه به ضرر خودمون تموم میشه. ===================================== من شما رو لینک کردم.میشه لطفا شما هم منو لینک کنید[لبخند]

الهدی

[گل]خصوصی!

رضا

سلام.. خدا صبرتون بده..یکی از همکارا سه قلو داره، بنده خدا مثل مرغ پرکنده هر روز بال بال میزنه...فقط لطفی که بهش کردن اینه که ، فرستادنش یه شعبه ای که باجه عصر نداشته باشه...

بهنام

با حال شما خوبه وبلاگتو عالی بامن تماس بگیریدوحتما به وبسایت رامشیر سر بزنید www.ramshirpana.blogfa.com مرسی

بهنام

با حال شما خوبه وبلاگتو عالی بامن تماس بگیریدوحتما به وبسایت رامشیر سر بزنید www.ramshirpana.blogfa.com مرسی

بهنام

با حال شما خوبه وبلاگتو عالی بامن تماس بگیرید 09381739297 وحتما به وبسایت رامشیر سر بزنید www.ramshirpana.blogfa.com مرسی

ليلي

سلام.باخووندن وبلاگ شما و چندتاهمكارديگه تصميم گرفتم به دنياي نت برگردم.البته با آدرس جديد!!!

نرگس

سلام چرا آخه؟ من که راضیم به لباس فرم. چون مجبور نیستم هر شب فکر کنم که حالا فردا چی بپوشم؟ اما بدیش اینه که باید با همون لباس فرم هم بریم بیرون. و اگه مثل من تا دیر وقت این کلاس و اون کلاس باشی باید با همین لباس های تابلو باشی.

نرگس

راستی ممنونم که سر زدین به وبلاگم نیلوفر خانووووم[ماچ]