آدم ها خاکستری اند

امروز صبح برای اینکه خیلی دیرم شده بود تصمیم گرفتم تا با آقای همسر به محل کارم بروم . توی راه از هر جایی حرف زدیم تا اینکه صحبت به سرکارم رسید . و من که انگار دردلم باز شده بود شروع کردم از مسول مربوطه بدی گفتن . اینکه چقدر در حق دیگران بدی کرده است . حق خوری کرده است . گفتم و گفتم . آقای همسر که از نوع حرف زدن من تعجب کرده بود گفت : " مگه میشه یکی اینقدر بدی هایی را که تو میگی درخودش جمع داشته باشه ؟ " پوزخندی زدم و گفتم : " بله . تو اونو نمیشناسی . وقیح ترین آدمی است که تا به حال در عمر کاریم باهاش برخورد کردم . کسی که همه را مسخره می کند . تا حق حساب از کسی نگیرد برایش کاری انجام نمی دهد . جز برای منافع شخصی خودش برای چیز دیگری کار انجام نمی دهد . تمام خوبی های مجموعه را به پای خودش می نویسد و بدی هایش را به پای دیگران . در نظرش همه دیو هستند و خودش فرشته ایی که از آسمان نازل شده است . "آقای همسر ابروهایش را درهم برد و گفت : "  اما من برخلاف تو فکر نمیکنم این آدم اینقدر بد باشد . تو داری او را قضاوت میکنی بی اصول منطقی . فقط همین ! . " من که انتظار شنیدن این حرف ها را از آقای همسر نداشتم و گویی  فقط منتظر تایید حرف هایم بودم با عصبانیت گفتم : " نخیر ! تو خیلی به آدم ها خوش بینی . اصلا ساده ایی همین ! " آقای همسر بدون اینکه از حرفم عصبانی بشود گفت : " یادت باشد . آدم ها برخلاف تصور تو نه خیلی سیاهند و نه خیلی سفید . آدم ها خاکستریند . همین !" برای اینکه از دستش دلخور بودم حرفی نزدم به محل کارم رسیده بود م . بدون خداحافظی پیاده شدم . دلم نمی خواست برای مدتی با آقای همسر حرف بزنم از دستش دلخور بودم . همش آدم را نصحیت می کرد .

توی محل کارم هم آنقدر مشغول کار بودم که اصلا فرصت فکر کردن به حرفهای آقای همسر را نداشتم . ظهر یکی از مشتریان که بعنوان پیک شرکت بود از من خواست تا از همان مسولی که با آقای همسر صحبتش بود درخواست  وام بکنم . وقتی به او مراجعه کردم و درخواست را مطرح کردم با مهربانی گفت : " بهش بگو درخواستش را بیاورد . فقط اینکه بگو زودتر بیاورد چون آخر سال است ممکنه وام ها قطع بشود . " ازش تشکر کردم . گفت : " بلکه همین آدم های معمولی از ماراضی باشند و برایمان دعا کنند. "  

یاد صحبت هایی صبح خودم با آقای همسر افتادم . از خودم خجالت کشیدم . چقدر توی ذهنم این آدم را سیاه تصور کرده بودم . آدمی که در یک لحظه می تواند مهربان باشه و درخواست بقول خودش یک آدم معمولی را رد نکند چطور می تواند آنقدر بد باشد که من تصور می کردم . حرف های آقای همسر را مرور کردم : "آدم ها بر خلاف تصور تو نه خیلی سیاهند و نه خیلی سفید . آدم ها خاکستریند همین !"

 

/ 3 نظر / 25 بازدید
khodai

افرین به همسر شما که زود قضاوت نمی کنه.اره انسان موجود پیچیده ای است که نمیشه براحتی در موردش قضاوت کرد.بهترین قاضی خداست.اموزنده بود ممنون [گل][گل]

کارمند بانک رفاه

سلام خیلی خیلی جالب بود.این مطلبتون یاد داد زود قضاوت نکنیم و تو قضاوتمون معتدل باشیم

فریبا

و ای کاش قبل از دادرسی حکم قطعی را در اینگونه قضاوتها صادر نکنیم خدایا ما را به قضاوت بندگانت وا مگذار