نمی دانم چرا

نمی دانم چرا

عده ایی  به راحتی به خودشان اجازه می دهند تا برای بقیه تصمیم گیری کنند . بقیه را به تشخیص خودشان از بعضی چیزها محروم کنند . به حریم خصوصی بقیه تجاوز کنند . بنا به مصلحت خودشان به دیگران برچسب های ضددینی بزنند .. به تعبیر خودشان بقیه قدرت تشخیص درست از نادرست را ندارند و آن ها باید راه درست را نشان بدهند ؟

نمی دانم چرا

مردم برای راه افتادن کارشان باید به مسئول مربوط در اداره مربوطه پول اضافی پرداخت  کنند و بعبارتی درصدی بدهند ؟ 

نمی دانم چرا

اگر یک نفر در یک اداره ایی بخواهد سالم کار کند  در نظر مردم و حتی مسئولان اداره آدم نچسبی فرض می شود؟

نمی دانم چرا

ما نقادهای خوبی هستیم اما حاضر نیستیم برای اصلاح امور از خودمان شروع کنیم و حداقل اینکه خودمان آن کارنادرست را انجام ندهیم ؟

نمی دانم چرا

وقتی  دختر 6ساله ام را از انجام بعضی کارهای نامربوط منع می کنم و او می گوید ÷س چرا دخترهای مهد از این کارها می کنند جوابی ندارم که بدهم ؟

نمی دانم چرا

وقتی توی سایت های مختلف آمار خیانت مردها را به زنهاهایشان می بینم و اینکه دخترها هم خیلی راحت وارد اینگونه زندگی ها می شوند و اینکه قبحش شکسته  شده است ، اینقدر حرص می خورم ؟ 

نمی دانم چرا

وقتی کاری را انجام می دهیم هرچند خطا جرات ایستادن  بر سر آن کار را نداریم و مرد و مردانه نمی گوییم که اشتباه کردیم و مدام بدنبال مقصر و سلب مسئولیت از خودمان هستیم ؟

نمی دانم چرا این همه سوالات بی جواب برای من وجود دارد ؟ واقعا نمی دانم .

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
باد صبا

سلام خیلی متاسفم. جواب راحتی برای این پرسشها وجود ندارد. اما یکی از دلایلش این است که با راه افتادن موج اختلاس ها و دزدی های کلان قبح خلاف های کوچکتر هم برای افرادی که سست نهادند می شکند.

نمی دانم چرا ؟! همون طور که نمی دونم چرا دوستان تون، در مواجهه با هشت مین سالگرد ازدواج، به جای بهره گیری از یه عبارت ساده، مثل مبارک باشه، به خودشون اجازه می دن که آسمون ریسمون ببافن.

فریبا

ستارگان چشمک زنان ، قلندران زمین اند و زمینیان غره به قلنداران قدرشان به استقبال رویا هایشان می روند با تکیه بر آرامشی بر گرفته از ستارگان گاه نوریم و گاه بازتابش آن .اما هر چه هستیم؛ هستیم

فاطمه سرایی

دلم یک آلزایمر خفیف می خواهد آنقدر که یادم نرود به نفعم است که به چند زبان زنده ی دنیا سکوت کنم . . .