یک روز خاطره انگیز

آن روزتوی راه برگشت به خانه  تصمیم گرفتم تا با مترو بروم . مترو برعکس همیشه خلوت  بود . سوار شدم و جایی برای نشستن پیدا کردم . انقدر خسته بودم که حد نداشت . کنار دستم یک خانمی نشسته بود که در نگاه اول خوش برخورد بنظر می رسید . مدام من را نگاه می کرد . از نگاهش حدس زدم که میخواهد حرفی بزند اما نمی گفت و بالاخره به حرف آمد و گفت : " اخمهایت را باز کن و یک کم بخند عزیزم . " ناخودآگاه لبخندی زدم و گفتم : " خسته ام . اخم نکردم . " گفت : " اما با این حال اگر لبخند بزنی خستگی از تنت بیرون میره . امتحان کن . " جوابش را ندادم توی دلم گفتم : " برو بابا دلت خوشه " . سرم را به عقب تکیه دادم و چشمانم را بستم تا به اصطلاح راه مکالمه آن  خانم را با خودم ببندم . وقتی میخواست پیاده بشود گفت : " برایت آرزوی موفقیت و شادابی دارم عزیزم ." چشمانم را بازکردم اما او رفته بود .برایم جالب بود که یک آدم ناشناس برایم آرزوی موفقیت و شادابی می کرد . ناخودآگاه احساس خوبی از حرفش به من دست داد .

همان لحظه  جای او یک خانم دیگری نشست . نگاهش کردم چهره عبوسی داشت . چشمانم را دوباره بستم . از دور صدای چند تا دستفروش بگوش میرسید : " خانم دستبند دارم . حراجش کردم ." ..." فقط همین یک روسری مونده ها. حراجش کردم . فقط 5000تومن ...کسی می خواد براش بیارم . " با صدای خانم کنار دستی ام چشمانم را بازکردم : "  اه یکی نیست اینها را از توی مترو جمع کنه  . روزبروز هم تعدادشان بیشتر میشه . "حرفش بنظرم غیرمنطقی آمد .  گفتم : " خب دارند کاسبی می کنند . " با همان حالت عبوس نگاهم کرد و گفت  : " کنار خیابان کاسبی کنند مترو که جای این کارها نیست . " گفتم : " شاید اینجا فروششان بیشتر است " با عصبانیت بیشتری نگاهم کردو گفت : " اصلا خانم مگه من با شما بودم .آدم نمیتواند توی مترو با خودش هم حرف بزند . " این رو گفت و توی ایستگاهی که قطار نگه داشت  پیاده شد .

از لحن کلامش ناراحت شدم. من که چیزی نگفته بودم  .  

توی ذهنم برخورد دو تا آدم را مرور کردم . دوتا آدمی که نمی شناختم اما اولی خیلی ساده به من احساس خوبی را داد و دومی هم خیلی ساده تر احساس بدی را به من منتقل کرد .  براستی وقتی اینقدر ساده میشود روحیه دیگران را شاد کرد چرا آن را از هم دریغ می کنیم ؟ واقعا چرا ؟  

/ 5 نظر / 22 بازدید
دانلود فیلم

سلام وبلاگ بسيار زيبايي داريد سايت مديا با بازديد بيش از 50 هزار نفر در روز آماده تبادل لينک(پيوند) رايگان با وبلاگ شما مي باشد. تبادل لينك بهترين و كاربردي ترين روش افزايش پيج رنك و در نتيجه افزايش آمار بازديد سايت و وبلاگ است. با اين سيستمي كه ما براي شما عزيزان به طور رايگان فراهم آورده ايم شما براي تبادل لينك نيازي نيست به شيوه ي سنتي عمل كنيد و براي ثبت لينكتان در سايت مورد نظر چندين روز منتظر بمانيد. در اين سيستم خودكار شما پس از اينكه لينك ما را در سايت يا وبلاگ خود قرار دهيد .پس از پر كردن فرم تبادل لينك و ارسال آن سيستم در همان لحظه لينك شما را اضافه ميكند. جهت تبادل بر روي لينک زير کليک کنيد http://www.media5.ir/links/ www.media5.ir با تشکر

فریبا

سلام. همین نگاه های متفاوته که زندگی اجتماعی رو با افت و خیزهاش پر جذبه می کنه و البته یادمون باشه این روزها مردم علافقه ای به ارتباطات اجتماعی ندارن پیله ی تنهایی رو بزرگتر می تنند

من

مترو هم برای خودش عالمی داره و از این دست قصه ها فراوان

ذکریا

سه نفر در تقسيم هفده شتر با هم مخاصمه نمودند. سهم يكى نصف ، سهم ديگرى ثلث ، و سهم سومى يك نهم شترها بود و هيچ يك راضى به كشتن شتر، يا فروش سهم خود به ديگرى نبود. براى حل مشكل خدمت اميرالمؤ منين آمدند. حضرت فرمود: آيا راضى مى شويد يك شتر از خودم به آنها اضافه نمايم تا سهام هر كدام متعادل شود؟ گفتند: آرى . حضرت هيجده شتر را بين آنها تقسيم كرد. به يكى 9 شتر، و به ديگرى 6 شتر، و به سومى 2 شتر داد. و شتر خود را هم بر گردانيد ایام به کام[گل]

الهدی

سلام نیلوفر عزیزم راست گفتی آدم ها حتی در مدت زمان کم , روی هم تاثیر مثبت یا منفی می گذارند .یا اینکه حداقل در همون زمان خاص , احساس متفاوتی به هم می دند. خیلی دوست دارم باعث آرامش و لبخند باشم... کاش همه با هم مهربون باشند :) ضمنا خسته نباشی مامان نمونه .....