انتظار!

 دير زمانيست  که آسمانيان نويد طلوع خورشيد جاودانه ايی را داده اند

 که با پرتو افشانيش فروغ به نگاه خسته دلهايمان بازميگردد .

 و من مدتهاست که هر شامگاه به اميد تابش آن خورشيد

 نگاه خسته دلم را به آبی آسمان گره ميزنم .

 اما به گاه سحر و به هنگام طلوع خورشيد آن فروغ را نيافته ام ! ....

  ميدانم که بايد بازهم تمام لحظه های خسته کننده شبهايم را

به انتظار آن سحر و طلوع ان خورشيد ثانيه شماری کنم .....

ميدانم ...

اما ای کاش

ای کاش  اين را هم ميدانستم  که

 چه زمان اين لحظه های خسته کننده شب به پايان ميرسند ! ...

 ای کاش ميدانستم چه زمان انتظارم به انتهای خود ميرسد ...

ای کاش ميدانستم !....

 

        ******                                        *******                               *******

                          بيان مشکلات از ديدگاه روانشناسی ! آشنايان ره عشق !

                                  

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید

سلام.خوبيد . ممنونم که به من سر زديد . متنتون هم خيلی جالب بود ايشالا اگه به روز شدين بخمون خبر بدين تا نوشته هاتون رو از دست نديم . يا علی...

هیچ کس

سلام.متنزيبايي بود. به وبلاگ من سر بزن و اگه دوست داشتی یه پیام بذار. مرسی

tahmineh

بسم رب اقائم.....سلام عزيز ....مثل هميشه زيبا بود....ای خدا ! سر بر دامن که بگذارد٫ دل خسته ای که جز تو پناهی ندارد.پناه عالميان را برسان....به انتظار ظهور زيبايش.....التماس دعا......يا زهرا

نيلوفرآبي

عشق یعنی انتظار منتظر .........ای کاش می‌توانستی و می‌توانستم .... موفق باشی در پناه حق

آميرزا قلمدون

کاش ميدانستيم که هيچ پروانه ای پريروز پيلگی خويش را بياد نمياورد....باز هم سمت ما بيا......

صبا !

سلام .مثل خودت یه تفال به حافظ زدم ببین که چی اومده : به کوی میکده هر سالکی که ره دانست . دری دگر زدن اندیشه تبه دانست فقط خداست که ياور دل خستگان است فقط خداست که پناه دل شکستگان است . با اميد همه چی درست ميشه ارزو میکنم خود ان خورشید پرفروغ نور دهنده دلت باشه . دعات میکنم همیشه

صبا !

سلام نيلوفر .بازم منم مزاحم شدم . ميدونی خواستم بگم ديگه زمان اومدن آقاست . ديگه موعدی است که بايد بياين و برای دلهای پراشوب پناه باشن . نيلوفر دعا کنن . میدونی خیلی خسته ام . خیلی زیاد . از ............................................................بی نهايت خستگی

احسان

آيد آن مردی که زنجير غلامان بشکند. باصفا بود٬ ياحق...

Hosein

نامه ای از نور... ، قولتان کجا رفت؟؟؟......::::::......www.arafeh.persianblog.ir

بانو

سلام!...انگار زمينه‌های ظهور را به چشم خود ميبينيم...