محرم نوشت

روز عاشورا به اصرار سارا رفتیم بیرون تا سارا هیئت ها را تماشا کند . سارا همراه آن ها سینه میزد و زیر لب چیزهایی را زمزمه میکرد .حرف هایش را متوجه نمی شدم اما همین همراهیش با آن ها برای من خیلی  جالب بود .  نزدیک  اذان  شد خیلی دلم می خواست میتوانستم نمازم را بخوانم . چشم گرداندم تا جایی را پیدا کنم . همان نزدیکی ها بیرون یکی از حسینیه ها  فرش  پهن کرده بودند و نماز می خواندند . به سارا گفتم : میشه برم نماز بخوانم ؟ سرش را بعلامت تایید تکان داد . هنوز نمازم را شروع نکرده بودم که گفت : دستشویی دارم  . از آن جا تا خانه هم راه زیادی بود وسیله هم نداشتیم . به داخل حسینه هم دسترسی نداشتیم شلوغ بود و امکان این وجود نداشت که به داخل برویم . گفتم : " اگه من نمازم را بخوانم که دیر نمیشود .؟ " با تردید نگاهم کرد اما گفت : " بخوان . " سعی کردم کمی نمازم را با عجله بخوانم تا سارا اذیت نشود . کنار دستم خانم هایی نشسته بودند که بلند بلند مشغول غیبت بودند . و طوری حرف میزدند که من با اینکه در حال نماز خواندن بودم آن ها را میشنیدم .حواسم گاهی پرت میشد و نمی توانستم سر نماز تمرکز کنم . به هر سختی بود  نمازم  را تمام کردم و داشتم بلند میشدم تا با سارا آن جا را ترک کنیم که یکی ازهمان خانم ها رو به من گفت : " خانم جان ! وقتی داری میروی سجده دستهایت را درست روی زمین بگذار و..." حرفش را قطع کردم و گفتم : " از تذکرتان ممنونم . اما قبل از اینکه تمام حواستان به این باشد که عیبهای دیگران را ببینید و تذکر بدهید اول سعی کنید اعمال خودتان را درست کنید . " گفت : " شما که نمازخواندن من را ندیدی " گفتم : " منظورم نماز خواندنتان نبود . شما بلند بلند در حال غیبت کردن بودید طوری که حواس من را هم موقع نماز خواندن پرت کردید . "با دلخوری گفت : " چه ربطی دارد . من دارم میگویم درست نمازت را بخوان . " بلند شدم و گفتم : " باشد گفتم که از تذکرتان ممنون . التماس دعا حاج خانم " غرغرکنان گفت : " واه واه چقدر جوانهای این دوره و زمانه زبان دراز شدند . "

×××××

مدت زیادی است که شب های محرم واقعا دیگر دلم نمیخواهد بیرون بروم اگر هم مجبور بشوم فقط بخاطر بچه ها بیرون می روم . حتی دلم نمیخواهد توی هیچ مراسم عزاداری شرکت کنم از اینکه قرار است از توی خیابانهایی بگذرم که گوشه گوشه اش پر شده از دخترها و پسرهایی که با وضع های عجیب و غریب برای خودنمایی بیرون آمدند حالم بد می شود . نمیدانم یادنگرفتند که حداقل حرمت این روزها را نگه دارند ؟ !  . دیدن این جوان ها توی روزهای عادی سال هم ذهنم را پریشان میکند اما دیدنشان توی ایام محرم بیشتر ذهنم را به هم می ریزد . انگار کوچه و خیابان را با مراسم عروسی اشتباه میگیرند . آدمی نیستم که خط کش بردارم و توی ذهنم خط بشکم و آدم ها را براسا س ظاهرشان در دوطرف خط قرار بدهم . و اگر آدمی حجاب ظاهریش را حفظ بکند در طرف خوب ها قرار داشته باشد و آن یکی که نکند در طرف بدها . اما بخدا قسم اینگونه بیرون آمدنی که دخترها و پسرهای الان می آیند خیلی شایسته نیست . دلیلش را من نمیدانم قطعا شیک پوشی نیست . شیک پوشی چیزی غیر از این هاست . من از دیدن یک آدم شیک پوش و مرتب لذت میبرم . اما از دیدن این جوان ها نه تنها  لذت نمیبرم که بهم هم می ریزم . عصبانی میشوم . کاش لااقل این ها حرمت این روزها و شب ها و صاحبش را نگه می داشتند .

 

/ 9 نظر / 36 بازدید
فریبا

سلام.دغدغه های کوچکت بزرگند برای جامعه ای که ادعای دوستی معصومین را دارد متاسفانه همه جا این جوریه . تعزیه ها برای عده ای یعنی یک قرار با معشوق

من

از اینکه به فرزندتان و کنجکاوی هایش اهمیت می دهید جای بسی شکر دارد . در مورد جوان ها من هم با شما موافق هستم خیلی به این موضوع فکر کردم تنها به این نتیجه رسیدم که وقتی جوان های ما اینقدرمحدودیت دارند که نتوانند هیجان های درونی خود را تخلیه کنند از هر فرصتی این استفاده را خواهند کرد . مثلا کی قدیما محرم این همه سر و صدا تا نصفه های شب بود یا باند های نجومی ماشین ها . خلاصه دل پرغصه دارم از این روزهای محرم و برنامه ی عجیب و غریب پیروز باشید

فاطمه سرایی

چه عجب بالاخره یکی حرف دل منو زد.... نیلوفر جان من که 15 ساله بیرون نمیرم. فقط توی فیس بوک و وبلاگا عکسارو میبینم به هم میریزم. منم اعتقاد دارم آدم باید حرمت رو نگه داره. من خودم آدم زیاد مذهبی نیستم اما چون توی کوچه ای زندگی میکنم که یه مادر شهید هست خیلی رعایت میکنم که مثلاً صدای آهنگم بلند نباشه و ... بالاخره اونا هم حرمت دارن ... چه برسه به امام حسین....

باد صبا

سلام کاملا با شما موافقم. خیلی جو بدی ایجاد شده و انگیزه ای برای بیرون آمدن نیست. از گفتگویتان با آن خانم ها یاد فیلم کتاب قانون افتادم. سر بلند و پیروز باشید

تاتى

واقعا وب جالبى با مطالب سازنده داريد به منم سر بزنيد ماندگار باشيد

شیخ نهایی

بله ، مع الاسف ، شیخ هم احساس مشابهی دارد ! شاد باشی

کارمند بانک رفاه

سلام مطلب خوبی نوشتید.اونجا که جواب اون خانم ها رو دادید لذت بردم. خداییش حق با شماست.تیپ ها خیلی خفن شده.ولی خانم روحانی، این شبها من اگه هیات نرم دیوونه میشم.چون ایام محرم از بچگی واسه من خاطره بوده...

فاطمه سرایی

ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﺩﺧﺘﺮ ﻳﻜﻲ اﺯ اﻗﻮاﻡ ﺑﺮاﻱ من … ﻗﺪﺵ اﻧﺪاﺯﻩ ﺧﻮﺩﺗﻪ ، ﻫﻴﻜﻠﺸﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﺧﻮﺩﺗﻪ … ﻭﻟﻲ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ !!!!!

roshan

سلام دوست عزیز :) اگه با سیستم های کسب درآمد پاپ آپ آشنایی داری بهت پیشنهاد میکنم از این سایت استفاده کنی این سایت از همه لحاظ خیلی خوبه تو شمارش آی پی ها حرف نداره اینجوری نیست که یکی بشماره سه تا رو نشماره هر آی پی هم 120 ریال محاسبه میکنه @};- سال خوبی داشته باشی