دلم میگیره از اینکه :

دلم میگیره از اینکه :

شب جمعه دعوت میشم برای دعای کمیل وقتی به انجا میرم مجلس آنجارا بیشتر شبیه مجلس عروسی میبینم  تا مجلس دعا . آنگار یک عده فقط دلشون میخواد عقده هاشون را خالی  کنند تا از مجلس بهره ببرن !!!. حواس بیشتر شرکت کنندگان و میزبان به نوع لباس و طلاهایی همدیگه است  و نه دعا و حالتهای معنوی دعا !

دلم میگیره از اینکه :

وقتی برای خوش آمد گویی به  حاجی از سفر حج برگشته مون میرم حواس بیشتر حاجی ها به بردن ساکهای زیادیه که سوغات آوردن . اینکه چرخ پیدا کنند و خارج کنند و بعد با پاها و چرخهای چرخی که با قدرت هلش میدن به اطرافیان و کسانی که جلوی راهشان هستن با حرف و با عمل ضربه میزنن و انگار نه انگار که در آن سفر عهد کرده بودن که که آزاری به خلق خدا نرسانن و من هاج و واج نگاهشان میکنم که براستی آیا اینان از سفر حج آمده اند ؟!!!!!

دلم میگیره از اینکه :

برای ولیمه حاجی که دعوت میشم باز دلم میگیره و غصه دار میشم که چرا به جای اینکه حواس حاجی به تعریف کردن  از آن مکان معنوی و آرزوی اطرافیان به شنیدن آن مکان باشه بیشتر حواسشان باز به لباسها و .....هست ؟!!!!...و دلم بیشتر از این میگیره که حاجی حتی قبل از رفتن فکرش توجه رزو تالار و باشگاه و شام دادنه تا فراهم کردن مقدمات معنوی سفر ؟!!!!

دلم میگیره از اینکه :

وقتی به همسرم میگم آرزوی رفتن به سفر معنوی حج را دارم به من میخنده و میگه : ما هنوز آمادگیشو نداریم و وقتی دلیلشو میپرسم میگه : به همه اونایی که از این سفر برگشتن نگاه کن و ببین تغییری در آنها حاصل شده ؟!!!. سفر مکه رفتن دیگه حال  و هوای معنوی نداره چرا که بجای اینکه قبل از رفتن تمام حسابها و گناهاتو پاک کنی به فکر سوغاتی گرفتنی و بعد از آمدن هم به فکر ولیمه و سوغاتی دادن و ... هستی آیا این سفر فایده ایی داره ؟!!!.. و من بعد از دیدن اینهمه آد مهایی که از سفر معنوی حج برگشتن و هنوز همون ادمن  و عین وصفی که همسرم میکنه !دیگه نمیتونم اونو قانعش کنم که همه مثل هم نیستن و من هم نیستم !.اما راستش یه ذره که فکر میکنم میبینم هنوز مطمئن نیستم که منم وقتی برم و برگردم تغیبر کنم و هنوز همون آدم گذشته نباشم !!!

برای همینه که دلم میگیره از اینکه خیلی دلم میخواد به این سفر روحانی برم ونمیشه

/ 4 نظر / 25 بازدید
کسی که دلش را در مدینه جا گذاشته است

نمی دانم حاجی شما از این سفر چه سوغات آورده آیا سوغاتش فقط از فروشگاههای آل سعود و بن لادن بوده یا ناگفته هایی از عرفات و منا ... اما زیباییهای حج را من از حاجیمان شنیدم ... او چیزی از عرفات نگفت یا از منا ولی دلش را در مکه و هم بقیع گذاشت و آمد و برایم آب زمزمی که بخاطرش هاجر هقت بار فاصله بین خود و خدا را طی کرد تا بلاخره توانست با شکستن خود به آن برسد را برایم آورد و چقدر لذت بخش است وقتی لطافت یک زن را می بینی و شعائر اسلامی که از حرکت ابراهیم و هاجر شر وع شد و به ذبح حسین رسید ... حال آرزومندم که به این سفر معنوی عازم گردی و خانه دوست را ببینی و هم حرم رسول اکرم که چه غریبانه بقیع را در آغوش پرمهرش گرفته است... التماس دعا

یاس

دعا می کنم که بری مکه و این سفر عظیم رو درک کنی، مردم زمانه ما مردم غریبی شدن.... دو تا یادگاری بهت میدم اگه رفتی اونجا یاد منم کن: "تو مسجدالحرام، برو ظبقه بالا و بشین روبروی کعبه، مفاتیحت رو باز کن و مناجات حضرت علی رو بخون وقتی رسیدی به اینجاش "مولای یا مولا، انت دلیل و انا متحیر، هل یرحم متحیر الالدلیل" هی به مردم اطراف کعبه نگاه کن و هی اینو بگو ...." 2-" بشین روبروی در خونه خدا مناجات شعبانیه رو بخون، اگه عربیش رو نمی فهمی فارسیشو بخون. اگه کسی اونجا این دعا رو بخونه و جون بده جای تعجب نیست" معنی این دوتا کارو فقط همونجا با همون حس می فهمی....

یاس

دلم برای رفتن می تپد..... تپ تپ...

بشری

سلام اون وقتی که من وبلاگ شما رو میخوندم هنوز مادر نشده بودین،هرچند دیر .. اما ... مبارک باشد :) ایراد ؟؟ من برای پسر خودم گفتم.ضرر رو برای پسرم فکر کنم من و باباش باید تشخیص بدیم.اگه اشتباه میکنم بفرمائید فیتیله همش اهنگ هست!! از نوع اهنگهایی هست که من خوشمم نمیاد،شعرهاش هم که ... من بغیر از فیتله و خاله نرگس از چیز دیگه ای ایراد گرفتم؟ شما چرا ندیدی که من از خاله شادونه تعریف کردم؟ .... اتفاقاً حاجی ِ ما با همون ساکی که رفت برگشت ، ولیمهء حج اش رو هم مسجد داد و... شاد باشید