تحویل سال نو

آن سال همه دور هم جمع شده بودیم تا لحظه تحویل سال نو در کنا هم باشیم . با اینکه تلویزیون روشن بود اما آقاجون ترجیح داده بود تا رادیو کوچیکش را روشن کند و وقتی با اعتراض جمع مواجه شد گفت : صفای این بیشتره . ! عمه خاتون  که  بنا بر اصرار همه جلوتر از همه مقابل سفره هفت سین نشسته بود رو به بقیه گفت : من هم با جمال - یعنی آقاجون من ـ موافقم !.

دایی جلال که کنار دست تلویزیون نشسته بود در حالیکه آنرا خاموش میکرد گفت : حرف بزرگترها حجته و بعد از چند لحظه جز صدای گوینده رادیو که شنونده را برای تحویل سال نو آماده میکرد صدای دیگری بگوش نمی رسید .سکوت فضای اتاق را پر کرده بود انگار همه دلشان میخواست در یک فضای معنوی سال نو را شروع کنند که در همین لحظه صدای در شدن توپ تحویل سال نو سکوت را شکست .....دایی جلال در حالیکه بقیه را مجبور به کف زدن میکرد گفت : سال نوی همگی مبارک .

و بعد همه نگاهها بطرف عمه خاتون برگشت . عمه خاتون لبخند همیشگی خودش را بر لب  آورد و بعد بدون هیچگونه صحبتی قرآن را برداشت . آن را بوسید و از بین صفحاتش پولهای نویی را که بعنوان عیدی گذاشته بود بیرون آورد اما  قبل از اینکه صحبتی بکند دایی جلال که به شیطنت معروف بود گفت : عمه خاتون اول باید عیدی من را بدهید .

غزاله و محسن که کنار هم نشسته بودند رو به دایی جلال گفتند : نخیر باید از کوچکترها شروع بشود . و خلاصه هر کسی سعی میکرد جو را طوری کند که اولین کسی باشد تا از عمه خاتون عیدی بگیرد .

عمه خاتون هم برای اینکه هیچ کس دلخور نشود به ترتیب از افرادی کنارش  نشسته بودند شروع به دادن عیدی کرد .

و خلاصه آن روز هم مثل همه سالها با شادی و صفا و صمیمیت تمام شد من هنوز با اینکه سالها از ان سال میگذرد اما عیدی آنروز را که عمه خاتون به من داده بود نگه داشته ام  و لحظه تحویل سال نو انرا کنار خودم میگذارم تا یادم باشد که چه روزها و لحظه های خوبی را درکنار هم داشتیم  . تا هیچ وقت صفاو صمیمیت آن روزها را فراموش نکنم

و حالا هم هر وقت به سفره هفت سینی که موقع تحویل سال نو میچینیم نگاه میکنم می بینم که انگار تمام هفت سین این  سالها به قشنگی هفت سین آن سالها  نیست شاید چون دیگر از سادگی ان روزها خبری نیست .!

  
نویسنده : نیلوفر روحانی ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٩
تگ ها :