عمه خاتون !

مادر و آقاجون يک ماهی می شد که مسافرت رفته بودند . عمه خاتون به اصرار من و احسان قرار شده بود تا در اين مدت منزل ما باشد . من از اين موضوع خيلی خوشحال بودم چون وجود و حضور عمه خاتون برای من خاطرات خو ب و قديمی گذشته را زنده می کرد . خاطراتی که با يادآوری آنها دل و قلب آدم شاد می شد .

وقتی از اين احساسم با عمه خاتون صحبت کردم . خنديد و گفت : زندگی سراسر اين لحظه هاست ....و بعد آهی کشيد و گفت : خدا کند که هميشه همه لحظه های زندگی آدم پراز شادی باشد تا با يادآوری آنها دلش شاد بشود ......

آهی کشيدم و گفتم : واقعا يادش بخير ... چه روزها و لحظه هايی داشتيم . غزاله بود ...........خاله نگار بود ..معصومه ...عمه بتول .......گاه گاهی دور هم جمع می شديم و تجديد ديدار می کرديم . الان همه اينها   بدنبال گرفتاری و زندگی خودشان هستند .

و بعد که گويی چيزی بذهنم رسيد گفتم : راستی عمه خاتون از نويد پسر زهرا خانوم چه خبر ؟ هنوز هم اعتياد دارد ؟.....عمه خاتون سرش را با تاسف تکان داد و گفت : بله هر زوز هم بدتر هم ميشود .............گفتم : چرا يک دفعه اينطوری شد ؟!.نويد که پسر خيلی خوبی بود. عمه خاتون آهی کشيد و گفت :جوونی و خامی و ................چه ميدانم هزارتا مسايل ديگر .....................و بعد از مکث کوتاهی گفت : خواست با پدرش لجبازی کند ......همين !............

گفتم : اينکه فقط به قيمت هدر رفتن عمرو آينده خودش تمام شده و هيچ ثمر ديگری هم نداشته است . عمه خاتون گفت :متاسفانه همين طور است . گاهی برخی حماقتها و لجبازيها و جوانی کردن ها به قيمت تباه کردن عمر خودمان است 

...البته در اين قضيه مادر و پدر نويد هم مقصر نبودند ...حتی آنها هم با نويد عمل مقابل به مثلی انجام دادند و آنها جواب لجبازيهايش را با لجبازی دادند .گفتم : چرا عمه خاتون ؟...............

.گفت : برای اينکه شايد می خواستند او را متوجه اشتباهش بکنند اما غافل از اين بودند که اينطوری نويد اصلاح پذير نيست ..

.گفتم : ديروز نويد را سر کوچه ديدم . خيلی به هم ريخته شده است . اولش او را نشناختم اما بعد که دقيقتر شدم فهميدم که خودش است . او هم من را که اول ديد نشناخت گفت : می شود يک پولی به هم بدهيد تا بروم غذا بخورم ..و بعد که گويی من را به ياد آورده بود سرش را پايين انداخت و چيزی نگفت . اين موضوع واقعا من را متاثر کرد . چرا که نويد سن کمی دارد و ضمن اينکه اصلا در گذشته اهل اين حرفها نبود .

 عمه خاتون گفت : گاهی در زندگی واقعيتهای تلخی وجود دارند که ذهن و روح آدم را به هم می ريزد اما ما چاره ايی نداريم جز اينکه آنها را بپپذيريم .....همين !...........گفتم : ولی عمه خاتون مادر و پدر نويد در قبال او مسولند و بايد در آينده به نويد پاسخ بدهند که چرا اجازه دادند عمرو نوجوانی و بعد هم جوانی نويد هدر برود ...............عمه خاتون گفت : بله .مسوولند ..............فرزند داشتن .بزرگ کردن کار ساده يی نيست ....بنظر من قبل از فکر کردن در بوجود آمدن اون بچه بايد بفکر تربيتش .......بود .....و اين را هر پدر و مادری قبل از بدنيا آوردن بچه هايشان بايد بدانند ...........

با خودم فکر کردم آيا فقط بزرگ کردن يک بچه و خرج و مخارجش را تامين کردن وظيفه يک پدر و مادر خوب است ؟........آيا چگونه به بار آوردن او .آشنا کردنش با مشکلات جامعه .........چگونه ياد دادن به او در برخوردهای اجتماعی وظيفه يک پدر و مادر خوب نيست /؟....کاش قبل از اينکه بچه ايی باشد يک پدر و مادر خوب و دانا مسوول وجود داشته باشد .........کاش

  
نویسنده : نیلوفر روحانی ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢
تگ ها :