تبريک !

پيشکش  به دوست مهربانم به مناسبت اولين سالگرد کلبه آسمانيش

صدا کن مرا 

صدای تو خوب است

صدای تو سبزينه آن گياه عجيبی است 

که در انتهای صميميت حزن می رويد

در ابعاد اين عصر خاموش 

من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنهاترم

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايی من بزرگ است

و تنهايی من شبيخون حجم ترا پيش بينی نمی کرد 

و خاصيت عشق اين است

کسی نيست

بيا زندگی را بدزديم آن وقت

ميان دو ديدار قسمت کنيم

بيا با هم از حالت سنگ چيزی بفهميم

بيا زودتر چيزها را ببينيم

ببين !عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند 

بيا آب شو مثل يک واژه در سطر خاموشی ام

در اين کوچه هايی که تاريک هستند

من از حاصل ضرب ترديد و کبريت می ترسم

بيا تا نترسم من از شهرهايی که خاک سياشان چراگاه جرثقيل است 

مرا باز کن مثل يک در به روی هبوط گلابی در اين عصر معراج پولاد 

مرا خواب کن زير يک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات 

اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا

و من در طلوع گل ياسی از پشت انگشت های تو بيدار خواهم شد

و آن وقت

حکايت کن از گونه هايی که من خواب بودم و تر شد 

بگو چند مرغابی از روی دريا پريدند

بگو در بنادر چه اجنايس معصومی از راه دور وارد شد

و ان وقت من مثل ايمانی از تابش استوا گرم

ترا در سرآغاز يک باغ خواهم نشانيد

   وداع با روزمرگی !                                                  

  
نویسنده : نیلوفر روحانی ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٩
تگ ها :