سرشار باشيم از حس های زيبا و متعالی !

خدايا ! بگذار خود را رها کنم !

بگذار به آسمان خيره خيره نگاه کنم

بگذار اين آبی زلال مرا از رنگ رهايی لبريز کند !

خدايا ! من نيامده ام که شيطان به من نزديک شود و 

مرا به تاريکيهای هراس و اندوه رهنمون شود

زندگی هر چه که باشد ـ خواه ملايم ـ خواه ناملايم

خواه آسان و خواه سخت ...

بگذار من فقط ترا در خاطرداشته باشم

خدايا ! مرا از گرويدن به اينهمه افکار مختلف برهان !

من ...تمام التهاب زمين را ميشناسم

من ...جنس غم را ميشناسم

من ...تلخی اندوه را چشيده ام !

من ...ناکامی را بارها و بارها تجربه کرده ام !

ميدانم که خشم چه زهری را به جانم ميريزد

اما بگذار ای خدا ! هر گاه در پيشگاه تو حاضر ميشوم

با هر تکبير همچنان که دستانم را بطرف گوشهايم که همان ذهنم است می آورم

با ادای واژه الله اکبر همه را با حرکت دستانم که به پايين می آورم نفی کنم !

بگذار همه اين آشفتگی ها و خستگی ها را در پيشگاه تو به فراموشی بسپارم ...

آه ! چه ميشد اگر نماز براستی اقامه ميشد ...چه ميشد !

با تشکر از دوست خوبم سيما

التماس دعا !

  
نویسنده : نیلوفر روحانی ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٤
تگ ها :