بچه ها

این روزها آنقدر گرفتار روزمرگی و دلمشغولی های زندگی شدم که از کارهای عجیب بچه ها غافلم . از نحوه بازی کردن آن ها . از حرف زدنشان . از خلاقیت های بچه گانه شان و ....

باید کمی بیش از گذشته به آن ها بپردازم .

سارا چند وقت پیش توی یکی از نقاشی هایش خونه خودمون را کشید . جالب اینجا بود که توی خانه با مهارت خاصی پدر و برادرش را جا داد . بیرون خانه هم من را خیلی خیلی بزرگ کشید و کنارم خودش را کمی کوچکتر نقاشی کرد . ازش پرسیدم : "پس چرا من و تو بیرون خونه ایم و انقدر بزرگیم ؟" با زبان بچه گانه اش گفت : " ما مواظب بابا و سپهریم " ! توی اکثر نقاشی های سارا من جایگاه خاصی دارم و از همه بزرگترم . .

همان روز از سپهر هم خواستم تا خانه ما را بکشد . خانه را کشید اما توی خانه هیچ کس نبود .  ادم ها را بیرون خانه کشید . سارا اولین و بزرگترین شخصیتی بود که سپهر او را کشید  . بعد خودش ،بعد پدرش و بعد هم من  را کشید . وقتی از او پرسیدم که : " چرا سارا را از همه بزرگتر کشیدی ؟" گفت : " چون سارا از من بهتر است . من بچه بدی هستم . تو و بابا را اذیت می کنم و وسایلم را سرجایش نمی گذارم . برای همین تو  و بابا سارا را بیشتر دوست دارید " از حرفش جا خوردم .   گفتم : " عزیزم من و بابا تو وسارا  را یک اندازه دوست داریم ." با همان لحن بچه گانه اش گفت :" نه . سارا 5 دقیقه از من بزرگتر است . از من هم بهتر است . "  طرز فکرش برایم  عجیب بود . اینکه چرا باید فکر کند سارا توی نظر ما بهتر از خودش است و یا اینکه ما بیشتر سارا را دوست داریم . ؟

اینجاست که می گویم باید بیش از گذشته به آن ها بپردازم

 

  
نویسنده : نیلوفر روحانی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
تگ ها : ساراوسپهر