درددلی با خدا

یه احساس شکست ، یه رنجش ، یه موقعیت بد و غیرمنتظره !

و باز هم در هم ریخته ام و از شدت رنج به خود می پیچم . اینجاست که آرام بر می خیزم پنجره را می گشایم و به آسمان خیره می شوم و در این درنگ به خود می گویم :

"هرچه اوضاع من بدتر میشود هرچه دیگران مرا آزرده می کنند قدرت های الهی من بیشتر می شود . "

خدایا! ای تنها مونس و همدم من یاریم کن اجازه نده ضعف و ناتوانیم را به دیگران القا کنم .

خدایا ! من باور دارم که تمام سختی ها و دشواری ها را می توان تاب اورم .

می دانم که می توانم تمام آدم های دورو و ریاکار را تحمل کنم .

می دانم که قدرت تحملم زیاد است .

خدایا می دانم که حتی اگر کسی به من خنجر هم بزند باز صبرم زیاد است چون به تو ایمان دارم پس این همه ناشکیبایی و بی تابی را بر من ببخش و مرا همچنان دوستدار خودت بدار .

خدایا ! مرا به گناه بی تو بودن مبتلا نکن . من هماره با توام .کمکم کن .

خدایا ! من می توانم این شرایط دشوار را با کمک تو تحمل کنم . می توانم .من بتو امیدوارم .

من از امروز همان دخترک پرتوان و قوی و صبور و امیدوار  خواهم بود و همچنان تمام کوه ها را در خواهم نوردید .

من با موفقیت و پیروزی سختی هارا یکی پس از دیگری پشت سر خواهم گذاشت .

خوشحالم که مرا باز به خود خواندی .  

  
نویسنده : نیلوفر روحانی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٩
تگ ها : دل نوشت