پراکنده از گوشه و کنار(1)

مدتی است درد دستم هم مثل درد گردنم بدجوری اذیتم میکند به آقای همسر می گم بعد از بازنشستگی دیگر نه دست دارم ،نه پا و نه گردن .می خنده و میگه پول که داری .تعجب

---------------------------

تا 3سالگی توی خونه ما دیدن سی دی برای بچه ها ممنوع بود . اما وقتی لطف فامیل شامل حالشان شد و بسته های مثلا فرهنگی سک سک به خانه ما راه پیدا کرد . دیگر کنترل بچه ها برای ندیدن سی دی بسیار سخت شده است . مجبورم از هر ترفندی استفاده کنم تا از دیدن سی دی منصرفشان کنم . یک روز هم که مثلا با ترفند قصه شروع کردم . آخرش به این رسیدم که : خب بچه ها پس به این نتیجه رسیدیم که دیدن سی دی برای بچه های کوچولو دیگه خوب نیست . حالا شما هم دیگه بزرگ شدیدپس  به جای دیدن سی دی کارتون ها باید چه کار کنیم ؟که سپهر در کمال تعجبم گفت : مامان باید سی دی فیلم ببینیم . تعجب

---------------------

سر  کار با یکی از همکارهام بحثم شد .موضوع انقدر جدی بود که رییس هم متوجه یک چیزایی شد . بحث آن روز را فراموش کردم . هرچند خیلی از دست همکارم دلخور بودم اما رابطه کاریم را حفظ کردم .امروز حکم انتقالی آن همکار امد رییس به من گفت : خوشحال شدی که رفت ؟!. تعجبمن هم فقط نگاهش کردم .

---------------------

چرا بعضی آدمها اینطوریند ؟ . همکاری دارم که صبح ها همیشه نیم ساعت دیر سر کار می آید . -اما اگر یک روز خودش زود بیاید و دیگری تاخیر کند میگوید فلانی چقدر بی انضباط است .تعجب بعدازظهرها سر ساعت بدون یک ثانیه تاخیر شعبه را ترک می کند . -و اگر یک روز نیم ساعت حتی بیشتر بماند و دیگری برود می گوید خوش به حالش چقدر راحت است که می تواند برود .تعجب با تلفن روی میزش مدام مشغول است . و از تلفن استفاده شخصی می کند اما اگر کسی از دستگاه کپی استفاده  شخصی کند شاکی میشه و میگه چرا از دستگاه دولتی استفاده شخصی می کنی ؟! تعجب. خود من بارها شده است که تلفن شخصی برایش وصل کردم بدون اعتراض اما اگر تلفن اداری بخواهد برایم وصل کند میگه : چقدر فلانی تلفن داره !تعجب

-----------------

و آخر اینکه : ماه مهر دارد می آید و من باز غرغرهایم به آقای همسر شروع میشه . بیچاره چقدر باید تحمل داشته باشد . ولی ....من هم حق دارم دیگر . دوروز یا سه روز در هفته تنها بودن با دو تا بچه شیطون غرغر ندارد ؟  دارد . اما آقای همسر میگه نداره . کی میشه امسال هم تمام بشه و درس آقای همسر تمام بشه . و من هم دیگه غرغر نکنم سوال

  
نویسنده : نیلوفر روحانی ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٦