زندگی کارمندی

زندگی کاری یک کارمند بانک

هر روزصبح خودم را ملزم می کنم که طبق مقررات سر ساعت به محیط کار برسم حتی اگر کسی من را کنترل نکند.

همان اول صبح ،مشغول کارکردن می شوم و تا پایان روز سعی می کنم تمام امور محوله به خودم را به نحو احسن انجام بدهم .

علاقه ایی به موکول کردن کار امروزم به فردا ندارم .

برای راه انداختن کار مشتریان ، تنها به حل مشکل او فکر می کنم و دنبال هیچ نفع شخصی نیستم .

از تلفن میحط کار به هیچ وجه برای کار شخصی استفاده نمی کنم .

با همه اینها در نظر بقیه من کارمندی هستم ساده و احمق که فقط عین تراکتور کار می کنم . واصلا هم فوت و فن یک کارمند زرنگ را بلد نیستم یعنی عرضه نداشتم که یاد بگیرم . در نظر رییس هم یک کارمند کاری و پرتلاشم که اصلا هم  توقع ارتقا و تشویقی  ندارم چون فرصتی برای اینگونه درخواست ها  دیگر نمی ماند

زندگی کاری یک کارمند دیگر بانک

از اول استخدام خیلی مقید به به موقع رسیدن در محیط کار نبودم . بیست دقیقه  یا نیم ساعت تاخیر خیلی اهمیت ندارد . 

هر جا میروم حتما اصرار می کنم که یک خط تلفن روی میز کارم بگذارند . در طول روز حداقل یک تا یک ساعت و نیم وقتم با تلفن های شخصی می گذرد . این را همه همکاران می دانند . 

اصراری به انجام شدن همه کارهای امروزم ندارم . فردا هم روز خداست . نیم ساعت قبل از تعطیل شدن وسایل رفتن را آماده می کنم . و دیگر هیچ کاری را قبول نمی کنم

مشتریان شعب بانک ها معمولا مشتریان پرمدعایی هستند باید جلویشان ایستاد . این هنر یک کارمند بانک است که با روش خاصی به مشتری "نه " بگوید .

با همه اینها در نظر بقیه من یک کارمند زرنگ و زبل هستم که فوت و فن کارمندی را بلدم . همه به این شیوه های کاری من عادت کردند . حتی رییس هم از من توقع زیادی ندارد . به دیر آمدن و زود رفتنم عادت کرده است . تازه پست به موقع و تشویقی هم برای سابقه ام رد می کند . من دیگر از بانک چه توقعی دارم ؟ 

حالا به نظر شما کدام کارمند موفق تر است ؟

  
نویسنده : نیلوفر روحانی ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳٠
تگ ها : بانک