یک خاطره از روزهای پر کار در بانک

این خاطره مربوط به یکی از روزهایی است که برای پرداخت حقوق مستمری بگیران تامین اجتماعی شعبه بسیار شلوغ بود - آن زمان هنوز پرداخت حقوق ها مستمری بگیران بانک رفاه از طریق دستگاه های خودپرداز امکان پذیر نبود - .

 

من تازه یک هفته بود که به آن شعبه متقل شده بودم . صبح یکی از روزهایی که شعبه به خاطر پرداخت حقوق مستمری بگیران تامین اجتماعی شلوغ شده بود را هیچ وقت یادم نمی رود . ان روز صبح یکی از تحویلداران  شعبه که بسیار هم پرکار و خوش اخلاق بود و همیشه خنده بر لبش بود  ساعت 12 ظهر تازه فرصت کرده بود تا برود و صبحانه بخورد . طبق عادت  باجه را به همکارش سپرد تا هوای پولهایش را داشته باشد  . یکی از مشتریان -که بعدها فهمیدم از مشتریان همیشگی شعبه و از مستمری بگیران تامین اجتماعی بوده  و هرماه حقوقش را از همان جا و البته فقط همان باجه می گرفت - از راه رسید و طبق عادتش پشت همان باجه ایستاد . آقای تحویلدار همکارمان که به زعم من  10دقیقه بیشتر از صبحانه خوردنش نگذشته بود از آبدارخانه بیرون آمد و سرجایش نشست  . و تا مشتری را دید با روی خوش سلام کرد و گفت : وقت بخیر مادر . خوش آمدی . پیرزن که از قیافه اش معلوم بود کاملا عصبانی است رو به همکارمان گفت : تا الان کجا بودی ؟!!.و تحویلدار مهربان با روی خوش همیشگی گفت : همکارها نیمرو درست کرده بودند رفته بوم دو لقمه بخورم مادر  . و مشتری با قیافه ایی کاملا جدی گقت : کوفت بخوری . من را دو ساعت این جا کاشتی رفتی صبحانه آن هم نیمرو بخوری ؟!.و بعد زیر لب غرغر کرد که شما بانکی ها هم به مفت خوری عادت کردید !!!

توجه همکارهای دوربر و ازجمله من به مشتری جلب شد . من هم تعجب کرده بودم و هم کمی عصبانی شده بودم آخر من خودم شاهد بودم او که حتی 5 دقیقه هم معطل نشد ه بود . اصلا روا نبود که این طوری برخورد کند شاید اگر من به جای همکار پشت باجه بودم از کوره در می رفتم اما او فقط لبخند زد و مشغول کارش شد .  

 

  
نویسنده : نیلوفر روحانی ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٢
تگ ها : بانک